دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشتهی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است
دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنهی شناسنامههایشان درد میکند
من ولی تمام استخوان بودنم لحظههای سادهی سرودنم درد میکند
انحنای روح من شانههای خستهی غرور من تکیهگاه بیپناهی دلم شکسته است کتف گریههای بیبهانهام بازوان حس شاعرانهام زخم خورده است
خدا حافظ ای ماه دلگیرم خداحافظ که دور از تو آروم نمیگیرم ترو به دسته خدا سپردم تنهای و جدایی تقدیر ما بود همراه و عاشقانه از هم گذشتیم افسوس که دنیای ما از هم جدا بود افسوس که غربت ما بی انتها بود
خدا حافظ رویای شیرینم هنوزم تو نگاه تو فردام و می بینم دلم گرفته فرصت نشد پناه بی کسی تو باشم با بغضی عاشقانه باید ازت جدا شم
خدا حافظ تنهایی و جدایی تقدیر ما بود...............
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط محمود دولی | لينك ثابت
|
سلام هیچ شعر و ترانه ای نمیاد کلمات و واژه ها ازم فراری شدن من موندم و ترانه های خسته و بی جون گذشته که با ملودی های نیمه ساخته فریاد می زنن و می گن تکلیف ما چیه ؟ و خودم و می بینم باکه دستای خالی شرمنده ی اونا شدم....
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388 توسط محمود دولی | لينك ثابت
|
بي تو خاکسترم... بي تو خاکسترم... بي تو اي دوست بي تو تنها و خاموش آخرين برگ اين دفترم بي تو در آسمان اخترانند بي تو نيلوفران آذرانند بي تو خاکسترم... بي تو خاکسترم... بي تو اي دوست بي تو اين چشمه سار شبان را چشم گرينده ي آهوان است بي تو اين دشت سرشار روح سرد خزان است بي تو مهتاب تنهاي دشتم بي تو خورشيد سرد غروبم بي تو بي نام و بي سرگذشتم بي تو خاکسترم... بي تو خاکسترم... بي تو اي دوست بي تو اين خانه تاريک و تنهاست بي تو در سينه شور تمناست خفته بر نغمه يادت سخن هاست بي تو خاکسترم... بي تو خاکسترم... بي تو اي دوست... بي تو اي دوست
بهرام حصیری - بی تو خاکسترم
*****************
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 توسط محمود دولی | لينك ثابت
|
بچه که بودم زندگی واسم رنگ دیگه ای داشت رفته رفته نفرتم از زندگی بیشتر شد اینقد که حالم ازش بهم می خوره...ادم وقتی می فهمه زندگی واسه چیه و چرا زندگی می کنی حالش از بودو نبود بهم می خوره...
راستی یه ترانه دیگه متولد شد به اسم فصل تازه ترانشو دوستم پویا از تهران قبلا بهم داده بود چند شب پیش دوسته خوبم روزبه آهنگ سازیش کرد....
اینقدر حالم.... که درک کردن حالم از دست بشریت بر نمیاد سعی نکن درک کنی نمی تونی... هر چی سعی کنی بازم اونی نیست که من می کشم...میگم از دست بشریت خارج درک کردن من..ای زندگی بجایکه ما سوار بشیم تو سوارمون شدی ...داریم به سازت می رقصیم...لعنت به تو ای زندگی...
ننگ به تو ای زندگی
نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 توسط محمود دولی | لينك ثابت
|
۩۞ ۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩ می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیارا نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
) دکتر علی شریعتی(
۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 توسط محمود دولی | لينك ثابت
|
عشق ترانه احساس
(به خدا تنها نبودم اون منو تنهام گذاشت)... اما...(هر جا هستی عزیزم تا ابد به یادتم)...راستی..! (تو به آرزوت رسیدی اما من آرزو به دل شدم)...(همیشه دوست دارم)( همیشه کمه تا قیامت)اما قول بده که واسه یکبارم شده بیای سر مزارم... بی وفا عشق من...دنیا اینجور نمی مونه....